دات نت نیوک
دو خاطره از دوران جوانی مهدی اخوان ثالث به نقل از محمد قهرمان و مهرداد بهار

دو خاطره از دوران جوانی مهدی اخوان ثالث به نقل از محمد قهرمان و مهرداد بهار

دو خاطره از دوران جوانی مهدی اخوان ثالث به نقل از محمد قهرمان و مهرداد بهار

10 اسفند 1397 17:03 | 0 نظر | 78 بازدید | امتیاز: با 0 رای
اولین خاطره به قلم محمد قهرمان شاعر و پژوهشگر معاصر نگاشته شده که در سال های جوانی و نوجوانی با م.امید همدرس بوده و خاطرات شنیدنی و بکری از سال های تحصیل خود و اخوان دارد . برگرفته از کتاب " با یاد های عزیز گذشته " که به خاطرات قهرمان از اخوان و ده نامه ای که او از اخوان در دهه سی و چهل دریافت کرده است اختصاص دارد . در خاطره دوم نیز محمد قهرمان حضور دارد با این تفاوت که نقل کننده خاطره مرحوم دکتر مهرداد بهار ، فرزند ملک الشعرا بهار است . در این خاطره بهار به ذکر ماجرای دیدار قهرمان و اخوان جوان با ملک الشعرای بهار میپردازد .

خاطره اول :

به مشهد وارد شدم ، به خانه برادر بزرگم نه میخواستم و نه میتوانستم بروم . اخوان دعوت کرد که پیش او بمانم ، با خوشحالی پذیرفتم . در ضمن معلوم شد اوضاع اخوان و نحوی از من هم بدتر است ! یعنی ابدا درس نخوانده اند !
به قدری در خانه مهدی به من خوش گذشت که روزهایی آنچنان شیرین را در عمرم به یاد نمی آورم . خانه اخوان در محله سراب بود ، نزدیک به مغازه پدرش و دبیرستان شاه رضا . عمویش نیز در همان منزل مینشست . این محل از طریق دو کوچه در دو طرفش به خیابان امام خمینی ، پهلوی سابق راه داشت . کوچه سمت چپ با یک پیچ تقریبا از روبروی دکان عطاری پدر اخوان سر در می آورد ، همانجا که الان ایستگاه سراب می نامند .
خانه پدری مهدی در دست چپ محله بود ، دو سه پله میخورد و به حیاطی وسیع می رسید ، انباری و طویله هم داشت ، قناتی از میان خانه میگذشت ، سال ها بعد که این محله خیابان کشی شد ، نام سعدی بر آن نهادند .

من و اخوان چون به مردود شدن خود اطمینان کامل داشتیم میگفتیم چرا زحمت بیهوده بکشیم و درس بخوانیم . شب ها اغلب به سینما میرفتیم و روز ها اینور و آنور میرفتیم . یکی از فیلم هایی که دیدیم عشق چایکوفسکی نام داشت ، من خیلی خوشم آمد ، موسیقی متن آن هم بسیار زیبا بود . کار را به جایی رساندیم که در شب دوم امتحان هم به سینما رفتیم . گاهی اوقات ظهر ها یک خربزه شخته میخریدیم ، از آنهایی که چون چاقو به سرش میگذاشتی تا تهش جر میخورد . این خربزه ها عجیب شیرین بودند و هنوز بعد از چهل پنجاه سال مزه اش را زیر زبانم حس میکنم

امتیاز دهید Article Rating
نظرات

نام

ایمیل

وب سایت

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.