دات نت نیوک

شعر

آیین رونمایی از مجموعه غزل عاشقانه " آنجا که نامی نیست " سروده استاد یوسفعلی میرشکاک

آیین رونمایی از مجموعه غزل عاشقانه " آنجا که نامی نیست " سروده استاد یوسفعلی میرشکاک

آیین رونمایی از مجموعه غزل عاشقانه آنجا که نامی نیست سروده استاد یوسفعلی میرشکاک.با حضور و گفتار اساتید گرانمایه دکتر علی موسوی گرمارودی، مرتضی امیری اسفندقه ومحمدعلی بهمنیو شعر خوانی استاد یوسفعلی میرشکاک که قصیده ای خطاب به سید علی موسوی گرمارودی س...

دو خاطره از دوران جوانی مهدی اخوان ثالث به نقل از محمد قهرمان و مهرداد بهار

دو خاطره از دوران جوانی مهدی اخوان ثالث به نقل از محمد قهرمان و مهرداد بهار

اولین خاطره به قلم محمد قهرمان شاعر و پژوهشگر معاصر نگاشته شده که در سال های جوانی و نوجوانی با م.امید همدرس بوده و خاطرات شنیدنی و بکری از سال های تحصیل خود و اخوان دارد . برگرفته از کتاب " با یاد های عزیز گذشته " که به خاطرات قهرمان از اخوان و ده ن...

غزلی از هوشنگ ابتهاج در نود و یکمین زادروز وی

غزلی از هوشنگ ابتهاج در نود و یکمین زادروز وی

آن که حق است گمانش به گمانِ تو که نیست/گفت بیرون ز جهان است جهانِ تو که نیستهر که پنداشتی از خویش به جای تو نشاند/چه توان داد نشانی ز نشانِ تو که نیستتا چنین هرچه مرا بود و توان نیز فزود/

شعر زیبا و امید بخش سیاوش کسرایی

شعر زیبا و امید بخش سیاوش کسرایی

آري آري زندگي زيباست/زندگي ، آتشگهي ديرنده پابرجاست/گر بيفروزيش ، رقص شعله اش در هر كران پيداست/ور نه خاموش است و خاموشي گناه ماست....

آیینه بود و چشم تماشای خود نداشت ...

آیینه بود و چشم تماشای خود نداشت ...

زن رشک حور بود و تمنای خود نداشت/چون آسمان نظر به بلندای خود نداشت/اسمی عظیم بود که چون راز سر به مهر/در خانه علی سر افشای خود نداشت/ام البنین کنایه ای از شرم عاشقیست/کز حجب تاب نام دل آرای خود نداشت ...

بوطیقا : چهل سال شعر انقلاب

بوطیقا : چهل سال شعر انقلاب

📕در آستانه چهلمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی بیست و دومین میزگرد از سری میزگردهای آزاد ادبی بوطیقا در موسسه‌ی شهرستان ادب برگزار شد و محمدکاظم کاظمی، نعمت الله سعیدی، علی داودی، حسن صنوبری و علیرضا سمیعی دربارۀ چهل سال شعر انقلاب به بحث و گفت‌وگو پ...

ایران من بلات مهل بر سر آورند

ایران من! بلات، مَهِل بر سر آورند/مگذار در تو، اجنبیان سر بر آورند/در تو مباد! میهن مستان و راستان/تزویر را به تخت به زور زر آورند/چیزی نمانده است که فرزندهای تو/از بس شلوغ، حوصله ات را سر آورند/

ادبیات و مرگ : از کاهشِ جان

آه از شبِ تارِ تیره‌روزی که منم/از کاهشِ جانِ کم‌فروزی که منم/بی مرگ، نفس نفس نفس می‌‌میرد/تا صبح، چراغِ نیم‌سوزی که منم

یادی از روان شاد جلال الدین تاج اصفهانی

یادی از روان شاد جلال الدین تاج اصفهانی

«یک روز وقتی از مدرسه می‌آمدم سرشار از سرور و شادی برای اولین‌بار توی کوچه آواز سر دادم. وقتی به خانه رسیدم، پدرم مرا صدا کرد. خیلی وحشت کردم. فهمیدم که صدایی به گوشش رسیده و فکر کردم که مرا صدا کرد که تنبیه کند، ولی وقتی به نزد او رفتم. گفت: پسرم تو...

بسیار پیش‌تر از امروز دوستت داشتم در گذشته‌های دور...

بسیار پیش‌تر از امروز دوستت داشتم در گذشته‌های دور...

بسیار پیش‌تر از امروزدوستت داشتم در گذشته‌های دورآن‌قدر دوركه هر وقت به یاد می‌آوردپارچ بلور كنار سفرۀ منابریق می‌شودكلاه كپی من، دستاركت و شلوارم، ردای سفیدكراواتم، زُناراتاق، همین اتاق زیر شیروانی ماغارغاری پر از تاریك و صدای بوسه‌های ماو قرن‌های ب...

صفحه 1 از 2ابتدا   قبلی   [1]  2  بعدی   انتها